|
نازنینم بهم گفتی اگه به ازدواج باهات فکر نکنم میتونم به عنوان یه دوست معمولی روت حساب کنم ولی من هر چی فکر می کنم میبینم بودنم واست فقط عذابه برای همین همون جوری که بی سر و صدا و یه دفعه اومدم تو زندگیت همون جور هم پامو از زندگیت میکشم بیرون دوستی ما با یه مسخره بازی از طرف من شروع شد و با احساس تو شکل گرفت ولی من هیچ وقت این احساس رو جدی نگرفتم برای همین ازت توقع ندارم احساسم رو درک کنی و دلم می خواد پایانِ دوستیمون ، پایانِ من باشه برای همین تصمیم گرفتم بهت بگم ازدواج کردم تا خبری رو که مدت ها منتظر شنیدنش بودی ، بشنوی و با خیال راحت ترکم کنی نمی خوام بگم می خوام خودکشی کنم چون قصدش رو ندارم ولی با حالی که من دارم امیدی به زندگی و زنده بودنم ندارم می دونم اگه یه روز سفر کنم و از این دنیا برم هیچ کس از نبودنم تو که اصلا نمی فهمی و تازه به قول مامانم آدم یه چند وقت گریه می کنه و بعد یادش میره راستی خیلی دلم می خواست روی سنگ قبرم این شعر باشه کشت ما را غم بی هم نفسی تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند قدر آیینه بدانید چو هست نه در آن وقت که اقبال شکست ولی مشکل اینه که میترسم وقتی بارون خاکِ روی قبرم رو میشوره و این شعر رو میبینه بی اختیار یه تلخخند از روی ترحم برام بزنه و تو دلش بگه بیچاره چقدر خوش خیال بوده ، فکر میکرده بعد از مرگ کسی یادش میکنه نمی دونم شاید تو یاد تنها کسی که بمونم مامانم باشه آخه میگن مادرا عاشق بچه هاشونن ولی این جمله هم شنیدم که میگن خاکِ گور سرده و آدم زود داغ عزیزش رو فراموش میکنه دلم خیلی پره ، پشتم شکسته ، قلبم زخمیه ، چشمام پره اشکه و آهِ حسرت رو لبامه حسرتِ روزهایی که به بیهودگی گذروندم و حالا دیگه فرصتی برای جبرانش ندارم و اگه یکمم فرصت باقی مونده باشه غرورم اجازه ی جبرانش رو نمیده
خدایا خیلی دلم پره ، دارم دیوونه میشم از بس بغضم رو تو گلوم نگه داشتم گلوم وحشتناک درد میکنه نمی خوام گریه کنم آخه هنوز غرورم رو دارم از این میسوزم که تقصیر خودم بود با یکم صبوری میتونستم کاری کنم که کار به اینجاها نکشه ولی ... خدایا بدجوری شکستم از دست همه ، بیشتر از دست خــودم خیلی دلم می خواد بگم امروز رو آخرین روز عمرم کن ولی به خاطر غرورم نمی خوام بگم خدایا شکرت ولی این سرنوشتی که برا من گذاشتی از 100 بار مردن بدتر و سیاه تره تو سرنوشت من ، از روزی که به دنیا اومدم غیر از خودم فقط یه اسم دیگه بود اونم تنهایی ، نه فقط تنهایی نبود اشک ، آه ، حسرت ، بدبختی ، غم ، غصه ، درد ، بغضم بود و سیاهی آره سیاهــــــــــــــــــی زندگی من سیــــــــــاهه به سیاهی شب یلدا و به تلخیه انتظار تا چند لحظه ی پیش می گفتم خدایا قلبم داره از سینم بیرون میپره ، تپش های قلبم رو آروم کن ولی ترسیدم بگم واسه همیشه از حرکت بندازش ، نمی دونم چرا از مرگ میترسم البته اگه بگم نمی دونم که دروغ گفتم تنها دلیلم اینه که از گناهام میترسم وگرنه من که رنگ خوشبختی رو ندیدم فقط بعضی وقت ها که یه نفر با شادی از زندگیش حرف میزد میگفتم حتما این خوشبخته تو رو خدا واسم دعا کنید من خستم ، از زندگی ، از تکرار روزهام از تکرار درد و رنج هام ، از همه چی و همه کس ، از خودم بیشتر دعا کنید خدا گناهام رو ببخشه و من و ببره پیش خودش ...
عزیزم شـرمنده ام از اینکه به قولـم عمل نکردم و بهت زنگ زدم ، دلم می خواست عید رو بهت تبریک بگم ولی هر چقدر Sms زدم ارسال نمی شد برای همین مجبـور شدم زنگ بزنم
اگر کسی از حال و روز من پرسید بگو زمانی با من بود اما هیچ گاه دستش به ابرها و خورشیدنرسید. حالا هم به همسايه بودنت قانعم. فقط دلم براي ديروزها تنگ است
واسه رسیدنِ به تو دیگه چی کار کنم آخه چقدر خودمو جلوی تو خار کنم آخه چند بار دیگه می خوای دلمو بشکنی توی خوابم نمی بینم که تو مال منی طفلی دلم چقدر نشست پای تو گریه کرد آخر چی شد ، نصیبش نکن یه نگاه سرد نزار تنها بمونم همیشه با گریه هام تو رو خدا بیا ، بیا کاری بکن برام به خدا اشکی نمونده ، دلم انگاری غروبه همه زندگیم خزونــــــــــــــــــه ........ دل دیوونه ی منو کسی نمی تونه ببینه که شده دربدر دل دیوونه ی منو کسی نمی تونه ببینه زده سیم آخر از تو گذشتم چون نمی تونم ببینم اشکِ تو از تو گذشتم چون نمی تونم بمونم پیشِ تو از تو گذشتم چون نمی خواستم باشم مدیونِ تو از تو گذشتم چون نمی تونم بمونم پایِ تو
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن چون شايد هيچ وقت ، هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشه
خدايا گر تو درد عاشقی را می کشيدی توهم زهر جدايی روبه تلخی می چشيدی اگر چون من به مرگ آرزوها ميرسيدی پشيمان ميشدی ازاينکه عشق رو آفريدی بگو هرگز سفر کردی ، سفر با چشم تر کردی کسی را بدرقه با اشک ، تو با خون جگرکردی ز شهر آرزوهايت به ناکامی گذر کردی گل اميد، تو پرپر به خاک رهگذر کردی
به چه می اندیشی ؟ به پرستوی غریب نگهت که شبی بارانی لانه در قلب من خسته گرفت به چه می اندیشی ؟ به غرورم که چو آیینه ز سنگ نگهت بی صدا به پای تو فرو می ریزد به چه می اندیشی ؟ من ندانم تو خود بگو به چه می اندیشی ؟ به تو می اندیشم ....... شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست .....
وقتی که خاکم می کنند بهش بگین پیشم نیاد بگید که رفت مسافرت ، بگید شماره ای نداد یه جور بگین که آخرش از حرفانون هول نکنه طاقت ندارم ببینم به قبرِ من نگاه کنه دونه به دونه عکسامو بردارید آتیش بزنید هر چی که خاطره دارم برید و از بیخ بکنید نزارید از اسم منم یه کلمه جا بمونه نمی خوام هیچ وقت تنمو توی گورم بلرزونه برو آتیش به قلب من نزن ، بزار نگاهت از یادم بره بزار واسه همیشه قلب من ، چال بشه با من کلی خاطره برو نمی خوام ببینی خونه ی من خالی شده همدم من به جای تو ، ریگای پوشالی شده اون که می گفت میمرد برات، دیدی راست راستی مرد رفت و همه خاطرشم به خاطرِت برداشت و برد بهش بگین نشست به پات ، بهش بگین نیومدی بگین هنوز دوسِت داره ، با اینکه قیدشو زدی نشونی قبر منو بهش ندین خوب می دونم میاد جای همیشگی سر قرار تو رودخونه برو آتیش به قلب من نزن ، بزار نگاهت از یادم بره بزار واسه همیشه قلب من ، چال بشه با من کلی خاطره می خوام رو سنـــــــگ قبرم این باشه : طلوعی که خیلی غـــــــــــــم انگیز بود قشنگ ترین خاطـــــــــــره ی عمرم غروبـــــــــــــی که خیلی دل انگیز شد رو سنگ قبرم بنویـــس : روزی اومد با امید وآخر ولی حالا بدرقه ی راهش ، داغی که موندش رو دل مادر
من واسه تو ، تو واسه کی میمیری من با تو و تو با کی جون میگیری من واسه تو یه عمریه دیوونم فقط واسه چشای تو می خونم تو واسه کی دردِ دلات و گفتی حرفایی که هیچ وقت به من نگفتی هنوز تو رو تو آینه ها می بینم هنوز با خاطرات تو میشینم کی دل تو رو برده ، جون به نگات سپرده چشمای ناز تو رو ، از من گرفته برده اگه بری میمیرم ، فرصت بده عزیزم می خوام بگم عاشقم ، نم نم برات میمیرم
صدایت هنوز مرا دوست دارد طنینش را در گوشم احساس میکنم خوابم گرفته است................. انگار آمدی....................... نمیدانی چقدر منتظرت بودم...... گل آوردی چرا لباس سیاه پوشیدی؟؟؟؟ چرا همه شیون میکنند؟؟؟؟. انگار اسم من را روی سنگ نوشتند
هرگز هیچ حسرتی در دنیا این چنین یک جا جمع نمی شود که در این سه کلمه "مرا دوست ندارد"
بازم دلم گرفته ، چند روزیه که رفتی میگی به خاطر من از عشقمون گذشتی بمون بزار از اسمت ، یه شعر نو بسازم نزار به جرم دیروز ، امروزمو ببازم دارم می میرم برات ، نزار بیفتم به پات مگه گناهم چی بود که سرد شده اون نگات ؟ به من یه فرصت بده ، تا دستاتو بگیرم یا اینکه مال من شی ، یا پای تو بمیرم
یادته همیشه می گفتی یا این احساس تو رو می کشه یا تو احساستو؟ حالا تو احساست و کشتی و من ........... آره من مردم چون احساسم به تو از بین نرفته ، شدم مثل یه درختی که تو فصل زمستون هنوزم سر پا وایساده ولی دیگه بی ثمره و هیچ رمقی نداره منم مثل اون درختم که همه با دیدنم میگن وجود داره و کسی متوجه مرگم نیست ولی من یه تفاوت با اون درخت دارم و اون اینه که اون منتظر بهاره و من هیچ امیدی به فردام ندارم
|
About![]()
خسته ام Archivesشهریور 1388تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 Links
جنگ ما بر سر عشق همین بود !
عاشقانه |