|
دیروز دوستم و دیدم بهش گفتم چیز جدید تو گوشیت ریختی اونم بهم گفتم یه فیلم خنده دار ریختم ولی وقتی نشونم داد خیلی با خودم فکر کردم که ریختن آبروی یه نفر چه خنده ای داره؟ تو فیلم یه دختر و پسر بودن که یه جای خلوت پیدا کرده بودن و داشتن همدیگرو میبوسیدن و یکی هم از طبقه ی بالای خونه ای که جلوش نشسته بودن ازشون فیلم گرفته بود و آخر سر هم یه سطل آب ریخته بود سرشون و زده بود زیر خنده وقتی به دوستم گفتم از این جور فیلم ها که با آبروی یه نفر بازی کرده خوشم نمیاد برگشت بهم گفت: ما که اینا رو نمی شناسیم اشکال نداره ولی من بهش گفتم شاید من و تو نشناسیم ولی اگه بلوتوث کنیم ممکنه به دستِ کسی که میشناستشون برسه من اصلا کار اون دختر و پسر رو قبول ندارم ولی هرچی که باشه یه لحظه فقط یه لحظه خودتونو بزارید جای کسی که فیلم یا عکسش پخش شده و تصور کنید اونو خانوادش چه حالی دارن ؛ کمترین اثرش شاید خودکشی کردن اون دختر باشه ولی آبروی رفته ی یه خانواده و دید بد آدمایی که شاید خودشون 1000 تا کار بدتر رو پنهونی انجام دادن رو نسبت به اون خانواده هیچ جوری نمیشه عوض کرد من و تویی که اگه یه سوتی میدیم کلی ناراحت میشیم و میگیم آبرومون رفت چطور حاضریم دستی دستی با آبروی یه خانواده بازی کنیم و اون خانواده رو نابود کنیم چرا ما باید به خاطر یه لبخند با آبروی یه نفر بازی کنیم به خدا انقدر کلیپ های خنده دار هست که آدم میتونه کل همه رو بخوابونه که دیگه احتیاجی به این جور فیلما نیست چندوقت پیش داشت مستند فیلم سیاه رو نشون میداد یه پسر گفت این دیگه یه چیز عادی شده همه باید سعی کنن باهاش کنار بیان خیلی دلم میخواست ازش میپرسیدم اگه فیلم خواهر و مادر خودتم پخش میشد باهاش کنار میومدی؟ من نمیدونم کسی که حاضر اینجور فیلم ها رو از دیگران بگیره و به قول خودش شکار لحظه کنه چه جوری میتونه با خدای خودش که نه با وجدانش کنار بیاد من و تویی هم که تو پخش این فیلم ها دست داریم گناهمون کمتر از اون کسی که اینا رو گرفته نیست
خواهش میکنم یه کم فکر کنید و اگه به نتیجه ی من رسیدید این عکس و فیلم ها رو از گوشی و کامپیوترتون پاک کنید تا ما تو گناه بدبخت کردن یه خانواده سهیم نباشیم
زندگي كردن
حالمان بد نيست غم کم مي خوريم کم نه! هر روزکم کم مي خوريم آب مي خواهم، سرابـــــم مي دهند عشق مي ورزم عذابـــم مي دهند خود نميدانـــــم کجا رفتم به خواب از چه بيـــــدارم نکردي آفتـاب؟؟ خنجــري بر قلـــب بيمــــارم زدند بي گنـــــاهي بودم و دارم زدنـــد دشنـــه اي نامـــرد بر پشتم نشست از غـــم نامردمي پشتـم شکســت سنگ را بستنـــد و سگ آزاد شــد يک شبـــه بيـــداد آمـــد داد شـــد عشق آخر تيـــشه زد بر ريشـــه ام تيـشه زد بر ريشه ي انديشـــه ام عشــق اگر اينست مرتــد مي شــوم خوب اگر اينست من بد مي شوم بـس کن ای دل نابساماني بس است کافــرم ديگر مسلماني بـس است حافـــظ ديوانــــه فالــم را گرفـــت يک غزل آمد که حالـم را گرفت
آدمك آخر دنياست بخند.. آدمك مرگ همين جاست بخند... آن خدايي كه بزرگش خواندي ... به خدا مثل تو تنهاست بخند ... دست خطي كه تو را عاشق كرد ... شوخي كاغذي ماست بخند... فكر كن درد تو ارزشمند است.. فكر كن گريه چه زيباست بخند... صبح فردا به شبت نيست كه نيست... تازه انگاه كه فرداست بخند... راستي آنچه كه يادت داديم ... پر زدن نيست كه در جاست بخند... آدمك نغمه اي آغاز نخوان ... به خدا آخردنیاست بخند...
دلم امشب تنگ است قلبم از نور تهی است و در این محبس تنهایی خود تنهایم و کسی نیست مرا یار و رفیق که رهایم کند از آتش سوزان فراق و ز افسوس و دریغ باز هم می شکنم تک تک ساعت شماته ای خانه مان با من این می گوید: لحظه ها میگذرند... مستمر بی وقفه و کسی نیست در این ویرانی که شود مونس تو یک لحظه باز هم می شکنم و در این تاریکی ناگهان از پس تنهایی من می تراود نوری در همین نزدیکی و در این حس غریب... گوش من می بیند! چشم من می شنود! چه عجیب است و محال چون سراب است و خیال پرده ای رخ به رخم استاده است و در این پرده از قصه سیاه -فارغ از رنگ سپید- قصه ای می بینم که نوشته است به نام خود من و گذر می کند از چشمانم خاطرات خوش و آن خاطره های بد من می رود...می گذرد می شود قصه تمام حال هم نوبت دندان من است که گزد از افسوس پشت دستان مرا و شود نوبت اشک که ببارد آرام تا که تر گردد از این اشک همی گونه من که چرا تنها شد؟ دل آلوده ی من روز ها بی تابم و شبم تاریک است تا سحر بی خوابم شب یلداست شبم باز هم می شکنم پس اندیشه من حسرتی می جوشد وز خدا می پرسم که چرا تنهایم؟ و غمین است دلم... مگر از خاک کویر است گلم؟ و چون اوقات دگر نیستم هیچ جواب باز هم می شکنم و پس از این همه تکرار و کلنجار هر بار اندکی میخندم... اندکی می گریم... و ز تنهایی بی فرجامم باز هم می شکنم...
|
About![]()
خسته ام Archivesشهریور 1388تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 Links
جنگ ما بر سر عشق همین بود !
عاشقانه |