تبليغاتX
خسته از تکرار فردا

خسته از تکرار فردا

سکوتی پر از فریاد

 

             

 

  نمیدونم شعر شهریار شهر سنگستان اخوان رو شنیدید یا نه اونجایی که اون

  کفتر به خواهرش در مورد کمک به اون رهگذر میگه:

  «اگر گم کرده راهی بی سرانجام است،

  مرا به ش پند و پیغام است.

  در این آفاق من گردیده ام بسیار،

  نماندستم نپیموده بدستی هیچ سویی را.

  نمایم تا کدامین راه گیرد پیش:

  ازین سو، سوی خفتنگاه مهر و ماه، راهی نیست.

  بیابانهای بی فریاد و کهساران خار و خشک و بی رحم ست.

  وز آن سو، سوی رستنگاه ماه و مهر هم، کس را پناهی نیست.

  یکی دریای هول هایل ست و خشم طوفانها.

  سدیگر سوی تفته دوزخی پرتاب.

  و آن دیگر بسیط زمهریرست و زمستانها.

  رهایی را اگر راهی ست،

  جز از راهی که روید زان گلی، خاری، گیاهی، نیست...»

 

  منم مثل اخوان راهی به جایی ندارم با این تفاوت که اخوان بین چهار راه

  گیر کرده بود و من سر یه سه راهی گیــــــر کردم منم تنـــها راه نجاتـــم

  راهی ست که روید زان گلی، خاری، گیاهی

  آره به قول اخوان تنها راه مردنه

  تا یکی دو هفتـه پیش فکر میکردم همه چیز درست شده آخه عزیزترینــم

  خیلی عوض شده بود تا اینکه فهمیــــــدم یک کاری کرده که هیچ جوری

  نمیتونیم به هم برسیم به روش نیاوردم که چقدر شکستم ولی خوب خودش

  فهمید که چه اشتباهی کرده اما چه فایده چون هیچ جوری نمیتونه جبرانش

  کنه درسته که من گذشت کردم ولی وقتی اون تمام پلهای پشت سر و پیش

  روشو خراب کرده چه جوری میتونم باهاش زندگی کنم

  تنـــها راه خلاصی من مردنـه تا هم خودم دیگه عذاب نکشم و هم اون.....

 

+نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت10:28 بعد از ظهرتوسط فرزانه | |