|
هر چه از روشني و سرخي داريم برداريم در کنار هم بنشينيم و بگذاريم که دوستي ها سري باشند در برابر تاريکي بنشينيم و شاد باشيم و بگوييم و بخنديم بگذاريم هر چه تاريکي است هر چه سرما و خستگي است تا سحر از وجودمان رخت بربندد تا صبح شب يلدا بيداري را پاس داريم و سرخي انار را اسلحه اي سازيم براي نبرد با ظلمت تا صبح راهي دراز است
شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، شب پیش از نخستین روز زمستان و درازترین شب سال
است.
ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک میدارند و این شب را جشن میگیرند.
این شب در نیمکره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد
طول روز بیشتر و طول شب کوتاهتر میشود.
ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و
تابش نور ایزدی افزونیمییابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید
میخواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا میکردند.
شب است و گيتي غرق در سياهي شب بلند است و سياهي پايدار ، ولي باور به نور و روشنايي است ، که شام تيره ما را ، از تاريکي مي رهاند و از دل شبهاي يلدا ، جشن مهر و روشنايي به ما ارمغان مي رساند تيرگي هاتان در دل نور خاموش باد ، شب يلدا را به نور قرنها قدمت جاري نگه داريم . . . .
ادامه مطلب
بس کن نمی خواهم بگویی دوستت دارم
به هنگام جدایی هر کس اندیشه ای دارد
گمانم اين بود که اگر به دستانت تکيه کنم پشتم به کوه است چه تصور ابلهانه اي ، باورم نميشد که روزي با دست تو بشکنم ميگفتي توي اين دنيا هر چيز محالي ممکن است...باورم نميشد اما ديگر برايم باور شد که بهترين ادمها ميتوانند بدترين شوند و تو که روزي بهترين بودي...ناگهان بدترين شدي... چه چيز را ميخواهي به رخم بکشي؟ سادگيم را ؟ اما بدان...سادگيم را ساده نگير باورت کردم...به خيال خامم که تو هم باورم کردي... با تو دنيايي نقره اي ساختم با تو نفس کشيدم... به تو اميد بستم... چه راحت شکستي و رفتي... چه بي خيال اتش زدي...اين دل بي درمان را... چه دير شناختمت ، افسوس ميخورم که چرا اينقدر بدبخت وساده بودم... تو زلاليم را نديدي ، به بازيم گرفتي حداقل براي بار اخر منو به بدترين شکل بازي دادي.. مرا ، احساسم را به بازي گرفتي... من بازيچه نيستم...عروسک هم نيستم ، تو به من دروغ گفتي... دروغي بزرگ که منو دوست داشتي ... اما... مي بخشمت
با دلی پر از بهونه ، خسته و غمگین و دلسرد اومد و با ادعاهاش ، منو عاشق خودش کرد هر دفعه با هر دروغش ، واسه من خاطره می ساخت انگاری که بهتر از من ، این دل ساده رو میشناخت اشتباهه اشتباهه خواستنش یه اشتباهه عاشقم همیشه اما داشتنش یه اشتباهه دلمو راهی میکردم ، دنبالش به هر بهونه اون که میگفت تا ته دنیا ، توی زندگیم میمونه اون که پای هر گناهی ، قسم جونمو میخورد منو همراه دروغاش ، تا توی آسمونا میبرد بی دلیل از خاطرش برد ، تک تک خاطره هامو رفتش و نخواست ببینه ، حتی بغض بی صدامو اشتباهه اشتباهه خواستنش یه اشتباهه عاشقم همیشه اما داشتنش یه اشتباهه
|
About![]()
خسته ام Archivesشهریور 1388تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 Links
جنگ ما بر سر عشق همین بود !
عاشقانه |