تبليغاتX
خسته از تکرار فردا

خسته از تکرار فردا

سکوتی پر از فریاد

 

                                   

شخصي مشغول تخريب ديوار قديمي خانه اش بود تا آنرا نوسازي كند. توضيح

اينكه منازل  ژاپني بنابر شرايط محيطي داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي

هستند.

اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از

 بيرون به پايش فرو رفته بود.

دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد خيلي تعجب كرد !

اين ميخ چهار سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود !

اما براستي چه اتفاقي افتاده بود ؟ كه در يک قسمت تاريک آنهم بدون كوچكترين

حرکت، يك مارمولک توانسته بمدت چهار سال در چنين موقعيتي زنده مانده !

چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است. متحير از اين مساله کارش را

 تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.

در اين مدت چکار مي کرده ؟ چگونه و چي مي خورده ؟

همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش

ظاهر شد !

مرد شديدا منقلب شد ! چهار سال مراقبت. و این است عشق ! يك موجود كوچك با

عشقي بزرگ !

 

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت9:16 قبل از ظهرتوسط فرزانه | |

 

                      

 

می خوابم تا تو را در خواب ببینم

 

بیشتر می خوابم که بیشترت در خواب ببینم

 

اگر بدانم که مردگان هم خواب می بینند

 

می میرم تا تو را همیشه در خواب ببینم

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت8:52 قبل از ظهرتوسط فرزانه | |

 

             

 

خداحافظ برای تو چه آسان بود

 

ولی قلب من از این واژه لرزان بود

 

خداحافظ برای تو رهایی داشت

  

برای من غم تلخ جدایی داشت

 

  خداحافظ طلوع من غروب من

 

خداحافظ تو ای محبوب خوب من

  

سلام تو طلوع پاک شبنم بود

 

غروب ظلمت تاریکی وغم بود

 

سلام تو شروع آشناییها

 

نوید مهربانی ها زمان همزبانیها

 

 دریغ از قطره های اشک سوزانم که از بیداد تو بر رخ چکیده

 

 خزان زندگی آمد دل افسرده بعد از تو بهاری را ندیده

   

                                                                     خداحافظ  

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت8:49 قبل از ظهرتوسط فرزانه | |

 

                         

به خدا قسم شکستم زیر سنگینی حرفات

تو رها از دل زارم ، من تو فکر دل تنهات

به خدا قسم گناهه دل عاشق و پروندن

تموم هستی من رو با نگاه خود سوزوندن

به خدا قسم همیشه تو خیال تو نشستم

با همه ظلمی که کردی هنوزم عاشقت هستم

منو صدا کن توی خواب بارون

صدات لالایی واسه خواب مجنون

من از خدامه بشنوم صداتو

تا ببوسم سرخی اون لباتو

دشت چشات کویر پر ستاره است

بغض نگات یه ابر پاره پاره است

بزار چشام به شونه هات بباره

تا نفست عطر عشق و بیاره

به خدا قسم شکستم زیر سنگینی حرفات

تو رها از دل زارم ، من تو فکر دل تنهات

به خدا قسم گناهه دل عاشق و پروندن

تموم هستی من رو با نگاه خود سوزوندن

به خدا قسم همیشه تو خیال تو نشستم

با همه ظلمی که کردی هنوزم عاشقت هستم

                                                               هنوزم عاشقت هستم

 

+نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت11:33 قبل از ظهرتوسط فرزانه | |