|
چه کسی میگوید: که گرانی شده است؟ دوره ی ارزانیست!!!! چه شرافت ارزان! تن عریان ارزان! آبرو قیمت یک تکه ی نان ... و دروغ از همه چیز ارزانتر و چه تخفیف بزرگی خورده قیمت هر انسان ... !!!
تو از عشقت می گویی و من می شنوم، تو می گویی چرا نه ؟ و من چه جوابی دهم که باور کنی؟ نمی خواهم برای آینده ای که نیامده تصمیم بگیرم همان طور که نمی خواهم غمگین ببینم تورا. گفتم برو ، فراموش کن. گفتی نمی توانم گفتم من می روم که فراموش کنی گفتی نرو می توانستی بروی ، می شد که فراموش کنی ، نخواستی! نرفتی وقتی ازت خواستم از زندگیم بری بیرون نرفتی و منم با دیدن اشکات یکبار دیگه از خیانتی که بهم کرده بودی گذشتم حالا که فکر میکنم میفهمم که چقدر ساده بودم ؛ من خیانتی که بهم کردی رو خیلی راحت فراموش کردم اما تو به جای جبرانش بدترین بلای ممکن رو سرم آوردی الان اصلا ناراحت نیستم که تو رو از دست دادم تنها ناراحتیم از اینه که تو چه خودخواهانه منو بازیچه قرار دادی این چند وقته خیلی به آخرین حرفت فکر میکنم " من با دیدن مونا فهمیدم که نیمه ی گمشده ی زندگیم رو پیدا کردم ؛ فرزانه من خیلی دوست دارم اما لیاقتت رو ندارم " خیلی دلم میخواد ازت بپرسم تو که به مونا عشق میورزی پس چرا بهش خیانت کردی؟ چرا تو این نه ماهی که باهاش دوست بودی بازم به من زنگ میزدی و میگفتی دوسِت دارم بازم ازم میخواستی باهات بیام بیرون و چون میدونستی بهونه میارم و نمیام میومدی دم دانشگاه آقای ... تو به مونا خیانت کردی نه به من وقتی مونا بهم زنگ زد اولش چیزی در موردت نگفتم و انکار کردم که میشناسمت ولی نمیدونم وقتی دیدم با من عین یه دختر خیابونی حرف میزنه نتونستم جلوی خودم روبگیرم و یا اینکه وقتی بهم گفت فکر کن منم مثل خواهر خودتم ولی به هر حال باهاش شروع کردم به حرف زدن آره همه چیزو بهش گفتم البته همه رو که نه فقط بعضی از حرف ها رو که واسه تو هم بد نشه ؛ نمیدونم چرا مونا گفت تو منو واسه یه چیز دیگه میخواستی نمیدونم هنوز با مونا رابطه داری یا نه ولی آقای ... تو به مونا خیانت کردی نه به من ؛ چون به قول خودت خیلی دوسش داری ولی با این حال رابطه خودتو با من حفظ کردی و حتی وقتی داشتی واسه همیشه از من خداحافظی میکردی بهم گفتی دوست دارم خیلی دلم میخواست دفعه ی آخری که دیدمت حداقل مثل یه مرد شهامت اینو داشتی که تو چشمام نگاه کنی و ازم معذرت خواهی کنی ولی اون روز سر به زیر بودنت نه از روی نجابت که از روی خجالت و بزدلی بود تنها یادگاری که از تو واسم مونده یه سینه ی خراش خوردست ؛ سینه ای که خودم بازش کردم تا قلبم رو از توش دربیارم و چال کنم و به جاش یه وسیله برای پمپاژ خون کار بزارم تا بتونم نفس بکشم و زندگی کنم و کلید فرمانروایی جسمم رو به دست عقلم دادم که با تلخخند خودش بهم بفهمونه اینم از عاقبت حکمرانی احساس دیگر عاشق نمیشوم از امروز تا همیشه
نمیدونم شعر شهریار شهر سنگستان اخوان رو شنیدید یا نه اونجایی که اون کفتر به خواهرش در مورد کمک به اون رهگذر میگه: «اگر گم کرده راهی بی سرانجام است، مرا به ش پند و پیغام است. در این آفاق من گردیده ام بسیار، نماندستم نپیموده بدستی هیچ سویی را. نمایم تا کدامین راه گیرد پیش: ازین سو، سوی خفتنگاه مهر و ماه، راهی نیست. بیابانهای بی فریاد و کهساران خار و خشک و بی رحم ست. وز آن سو، سوی رستنگاه ماه و مهر هم، کس را پناهی نیست. یکی دریای هول هایل ست و خشم طوفانها. سدیگر سوی تفته دوزخی پرتاب. و آن دیگر بسیط زمهریرست و زمستانها. رهایی را اگر راهی ست، جز از راهی که روید زان گلی، خاری، گیاهی، نیست...» منم مثل اخوان راهی به جایی ندارم با این تفاوت که اخوان بین چهار راه گیر کرده بود و من سر یه سه راهی گیــــــر کردم منم تنـــها راه نجاتـــم راهی ست که روید زان گلی، خاری، گیاهی آره به قول اخوان تنها راه مردنه تا یکی دو هفتـه پیش فکر میکردم همه چیز درست شده آخه عزیزترینــم خیلی عوض شده بود تا اینکه فهمیــــــدم یک کاری کرده که هیچ جوری نمیتونیم به هم برسیم به روش نیاوردم که چقدر شکستم ولی خوب خودش فهمید که چه اشتباهی کرده اما چه فایده چون هیچ جوری نمیتونه جبرانش کنه درسته که من گذشت کردم ولی وقتی اون تمام پلهای پشت سر و پیش روشو خراب کرده چه جوری میتونم باهاش زندگی کنم تنـــها راه خلاصی من مردنـه تا هم خودم دیگه عذاب نکشم و هم اون.....
دیروز دوستم و دیدم بهش گفتم چیز جدید تو گوشیت ریختی اونم بهم گفتم یه فیلم خنده دار ریختم ولی وقتی نشونم داد خیلی با خودم فکر کردم که ریختن آبروی یه نفر چه خنده ای داره؟ تو فیلم یه دختر و پسر بودن که یه جای خلوت پیدا کرده بودن و داشتن همدیگرو میبوسیدن و یکی هم از طبقه ی بالای خونه ای که جلوش نشسته بودن ازشون فیلم گرفته بود و آخر سر هم یه سطل آب ریخته بود سرشون و زده بود زیر خنده وقتی به دوستم گفتم از این جور فیلم ها که با آبروی یه نفر بازی کرده خوشم نمیاد برگشت بهم گفت: ما که اینا رو نمی شناسیم اشکال نداره ولی من بهش گفتم شاید من و تو نشناسیم ولی اگه بلوتوث کنیم ممکنه به دستِ کسی که میشناستشون برسه من اصلا کار اون دختر و پسر رو قبول ندارم ولی هرچی که باشه یه لحظه فقط یه لحظه خودتونو بزارید جای کسی که فیلم یا عکسش پخش شده و تصور کنید اونو خانوادش چه حالی دارن ؛ کمترین اثرش شاید خودکشی کردن اون دختر باشه ولی آبروی رفته ی یه خانواده و دید بد آدمایی که شاید خودشون 1000 تا کار بدتر رو پنهونی انجام دادن رو نسبت به اون خانواده هیچ جوری نمیشه عوض کرد من و تویی که اگه یه سوتی میدیم کلی ناراحت میشیم و میگیم آبرومون رفت چطور حاضریم دستی دستی با آبروی یه خانواده بازی کنیم و اون خانواده رو نابود کنیم چرا ما باید به خاطر یه لبخند با آبروی یه نفر بازی کنیم به خدا انقدر کلیپ های خنده دار هست که آدم میتونه کل همه رو بخوابونه که دیگه احتیاجی به این جور فیلما نیست چندوقت پیش داشت مستند فیلم سیاه رو نشون میداد یه پسر گفت این دیگه یه چیز عادی شده همه باید سعی کنن باهاش کنار بیان خیلی دلم میخواست ازش میپرسیدم اگه فیلم خواهر و مادر خودتم پخش میشد باهاش کنار میومدی؟ من نمیدونم کسی که حاضر اینجور فیلم ها رو از دیگران بگیره و به قول خودش شکار لحظه کنه چه جوری میتونه با خدای خودش که نه با وجدانش کنار بیاد من و تویی هم که تو پخش این فیلم ها دست داریم گناهمون کمتر از اون کسی که اینا رو گرفته نیست خواهش میکنم یه کم فکر کنید و اگه به نتیجه ی من رسیدید این عکس و فیلم ها رو از گوشی و کامپیوترتون پاک کنید تا ما تو گناه بدبخت کردن یه خانواده سهیم نباشیم
خداجونم دوباره با یه دل پر اومدم سراغت ، میدونم انقدر مهربونی که به همه ی درددل هام گوش میکنی بدون اینکه بگی مگه موقع خوشیت به یادم هستی که حالا من تو ناراحتیت غمخوارت باشم خداجونم میدونم که قبل از اینکه چیزی بنویسم از همه ی حرفام خبر داری ولی مینویسم تا دلم آروم بگیره خداجونم خودت میدونی که بدجوری عاشق یکی از بنده هات شدم و چشمای خیسم گواه همین عشقمه خدایا خیلی سخته که پیش خودت فکر کنی شاید امشب زنگ بزنه و با هزار جور امید گوشیتو بزنی تو شارژ که نکنه وسط حرفات شارژ گوشیت تموم بشه و همین دلیلی بشه واسه اینکه دیگه صدای دلنشینش رو نشنوی ولی حتی یک sms هم برات نداده باشه روزا کارم اینه که وقتی استاد داره درس میده دستم رو بزار زیر چونم و برم تو رویا و هر از گاهی یه چیزی بپرونم تا نفهمه حواسم به درس نیست شبا هم سریع میرم بخوابم تا به اون فکر کنم و خوابشــــو ببینــم دیشبم خوابشو دیدم ولی توی خواب متوجه حضور من نشد و وقتی منو دید که دیگه رفته بودم از صبح تا حالا دارم به این موضوع فکر میکنم که اگه من توی خـواب صداش کرده بودم شاید زودتر متوجه حضور من میشد و میــومد پیشم نمی دونم تعبیــر این خوابم چیه یعنی مـــن باید برم سمتش ؟ ولی تو که شاهدی هربار که یه قدم جلو گذاشتم جوری بهم توهین کرد که قلبم 1000 تیکه شد تو راهنماییـــــم کن چه جوری با این دل عاشقــــم کنار بیام
نازنینم بهم گفتی اگه به ازدواج باهات فکر نکنم میتونم به عنوان یه دوست معمولی روت حساب کنم ولی من هر چی فکر می کنم میبینم بودنم واست فقط عذابه برای همین همون جوری که بی سر و صدا و یه دفعه اومدم تو زندگیت همون جور هم پامو از زندگیت میکشم بیرون دوستی ما با یه مسخره بازی از طرف من شروع شد و با احساس تو شکل گرفت ولی من هیچ وقت این احساس رو جدی نگرفتم برای همین ازت توقع ندارم احساسم رو درک کنی و دلم می خواد پایانِ دوستیمون ، پایانِ من باشه برای همین تصمیم گرفتم بهت بگم ازدواج کردم تا خبری رو که مدت ها منتظر شنیدنش بودی ، بشنوی و با خیال راحت ترکم کنی نمی خوام بگم می خوام خودکشی کنم چون قصدش رو ندارم ولی با حالی که من دارم امیدی به زندگی و زنده بودنم ندارم می دونم اگه یه روز سفر کنم و از این دنیا برم هیچ کس از نبودنم تو که اصلا نمی فهمی و تازه به قول مامانم آدم یه چند وقت گریه می کنه و بعد یادش میره راستی خیلی دلم می خواست روی سنگ قبرم این شعر باشه کشت ما را غم بی هم نفسی تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند قدر آیینه بدانید چو هست نه در آن وقت که اقبال شکست ولی مشکل اینه که میترسم وقتی بارون خاکِ روی قبرم رو میشوره و این شعر رو میبینه بی اختیار یه تلخخند از روی ترحم برام بزنه و تو دلش بگه بیچاره چقدر خوش خیال بوده ، فکر میکرده بعد از مرگ کسی یادش میکنه نمی دونم شاید تو یاد تنها کسی که بمونم مامانم باشه آخه میگن مادرا عاشق بچه هاشونن ولی این جمله هم شنیدم که میگن خاکِ گور سرده و آدم زود داغ عزیزش رو فراموش میکنه دلم خیلی پره ، پشتم شکسته ، قلبم زخمیه ، چشمام پره اشکه و آهِ حسرت رو لبامه حسرتِ روزهایی که به بیهودگی گذروندم و حالا دیگه فرصتی برای جبرانش ندارم و اگه یکمم فرصت باقی مونده باشه غرورم اجازه ی جبرانش رو نمیده
خدایا خیلی دلم پره ، دارم دیوونه میشم از بس بغضم رو تو گلوم نگه داشتم گلوم وحشتناک درد میکنه نمی خوام گریه کنم آخه هنوز غرورم رو دارم از این میسوزم که تقصیر خودم بود با یکم صبوری میتونستم کاری کنم که کار به اینجاها نکشه ولی ... خدایا بدجوری شکستم از دست همه ، بیشتر از دست خــودم خیلی دلم می خواد بگم امروز رو آخرین روز عمرم کن ولی به خاطر غرورم نمی خوام بگم خدایا شکرت ولی این سرنوشتی که برا من گذاشتی از 100 بار مردن بدتر و سیاه تره تو سرنوشت من ، از روزی که به دنیا اومدم غیر از خودم فقط یه اسم دیگه بود اونم تنهایی ، نه فقط تنهایی نبود اشک ، آه ، حسرت ، بدبختی ، غم ، غصه ، درد ، بغضم بود و سیاهی آره سیاهــــــــــــــــــی زندگی من سیــــــــــاهه به سیاهی شب یلدا و به تلخیه انتظار تا چند لحظه ی پیش می گفتم خدایا قلبم داره از سینم بیرون میپره ، تپش های قلبم رو آروم کن ولی ترسیدم بگم واسه همیشه از حرکت بندازش ، نمی دونم چرا از مرگ میترسم البته اگه بگم نمی دونم که دروغ گفتم تنها دلیلم اینه که از گناهام میترسم وگرنه من که رنگ خوشبختی رو ندیدم فقط بعضی وقت ها که یه نفر با شادی از زندگیش حرف میزد میگفتم حتما این خوشبخته تو رو خدا واسم دعا کنید من خستم ، از زندگی ، از تکرار روزهام از تکرار درد و رنج هام ، از همه چی و همه کس ، از خودم بیشتر دعا کنید خدا گناهام رو ببخشه و من و ببره پیش خودش ...
عزیزم شـرمنده ام از اینکه به قولـم عمل نکردم و بهت زنگ زدم ، دلم می خواست عید رو بهت تبریک بگم ولی هر چقدر Sms زدم ارسال نمی شد برای همین مجبـور شدم زنگ بزنم
یادته همیشه می گفتی یا این احساس تو رو می کشه یا تو احساستو؟ حالا تو احساست و کشتی و من ........... آره من مردم چون احساسم به تو از بین نرفته ، شدم مثل یه درختی که تو فصل زمستون هنوزم سر پا وایساده ولی دیگه بی ثمره و هیچ رمقی نداره منم مثل اون درختم که همه با دیدنم میگن وجود داره و کسی متوجه مرگم نیست ولی من یه تفاوت با اون درخت دارم و اون اینه که اون منتظر بهاره و من هیچ امیدی به فردام ندارم
عزیزم من عشق رو با چشمای ناز تو ، با قلب بی ریات ، با صدای دلنشینت ، با طعم شیرین لبات، با گرمی آغوشت و با محبت های بی دریغت شناختم . قبل از اینکه با تو آشنا بشم من بودم و یه قلب سنگی ، قلبی که از عشق و محبت بویی نبرده بود و تو با وارد شدن تو زندگیم این قلب سنگی رو شکستی و من و با یه زندگی جدید آشنا کردی تو شدی خدای عشقم ، تنها تکیه گاهم و تنها مونس و همدمم عزیزترینم چطوری ازم می خوای فراموشت کنم مگه میشه آدم کسی رو که به خاطرش نفس می کشه ، زندگی می کنه و روزهای عمرش رو یکی پس از دیگری سپری می کنه فراموش کنه ؟ گلم اگه تو کنارم نباشی روزهام به سیاهی شب یلدا و شب هام به وسعت دلتنگیام طولانیند بدون تو نفس کشیدن برام سخت ترین کار و از اون سخت تر انتظاره و با تو من خوشبخت ترینم تو رو به خدا با من بمون امروز من باش و فردای من سرت و بزار رو سینه ام غم هات و بسپار به دستای من هر چی تو از این دنیا می خوای پیشکش چشمای گیرای تو اگه تو بخوای فدا میشم به پای عشق بی همتای تو
نازنینم پریشب بهم گفتی می دونم دوستم داری واسه همینم زنگ زدی منم به دروغ بهت گفتم هیچ احساسی نسبت بهت ندارم ولی باور کن بعد از خدا تویی معبودم عزیزم می پرستمت گلم بهم گفتی داشتم فراموشت می کردم و تو با زنگ زدنت کاری کردی که دوباره بهت فکر کنم با این حرفت احساس کردم که سر یه دوراهی گیر کردم یه راه این بود که زنگ نزنم و بزارم فراموشم کنی تا بتونی طعم خوشبختی رو بچشی و راه دومم این بود که زنگ بزنم و نزارم اسمم مثل یه خاطره ی کهنه تو دفتر قلبت حک بشه و من راه دوم و انتخاب کردم اما هر بار صدای بوق تلفن دیوونم می کرد با اینکه می دونستم هستی و گوشی رو بر نمی داری به خودم گفتم شاید خوابه که متوجه نمی شه اما دفعه ی آخر که بعد از چند تا بوق ، بوق اشغال برام پخش شد گفتم حتما الان نمی تونه حرف بزنه هر موقع که تونست میس میندازه تا براش زنگ بزنم اما دیشب تا صبح چشمم به صفحه ی موبایلم خیره موند ...............
یادته همیشه بهت می گفتم هیچ کس منو به خاطر خودم نمی خواد ولی تو این چند وقته با یکی آشنا شدم که منو به خاطر خودم می خواد تعجب کردی ؟ خودمم فکر نمی کردم که تو این دنیا بتونم یه دوست صمیمی پیدا کنم که همیشه کنارم باشه و هر وقت که بخوام باهاش حرف بزنم و درددل کنم به حرفام گوش بده و سنگ صبورم باشه یادته یه بار ازت پرسیدم صمیمی ترین دوستت کیه و تو گفتی محمد علی؟ همیشه پیش خودم فکر کردم که چرا اون روز نگفتی فرزانه اما حالا می فهمم چرا ، آخه دوست صمیمی همیشه کنار آدمه مثل دوست جدید من ولی بین من و تو همیشه فاصله بوده و هست دوباره امشب من و بهترین دوستم غم با همیم من و تنها سنگ صبورم ........
گلم آخه چی شده اون همه احساس ؟ مگه تو نبودی که می گفتی دنیا رو بدون تو نمی خوام ؟ یادته اگه یه روز با هم حرف نمی زدیم دیوونه میشدی؟ اصلا فکر می کردی یه روز انقدر پیشت بی ارزش بشم که وقتی زنگ می زنم سرم داد بزنی و بگی چی کار داری؟ گلم پریشب بهم گفتی انقدر زنگ نزن وابسته میشیا ، یعنی واقعا بعد یک سال و نیم هنوز متوجه نشدی دنیای من خلاصه شده تو نگاه نازت؟ نمی دونی تنها کسم تو زندگی ، تنها آرزوم ، تنها بهونه ی زندگیم و تنها امیدم واسه اینکه صبح چشمام رو از خواب باز کنم تویی ؟ نمی خوام از روی ترحم پیشم بمونی چون از ترحم متنفرم عزیزم من به تنهایی عادت کردم آخه می دونی از وقتی به دنیا اومدم ما با هم رفیق بودیم تنهایی رو خیلی دوست دارم آخه اون تنها کسیه که درکم میکنه ، تنها کسیه که می دونم اگه بهش دل ببندم هیچ وقت تنهام نمیزاره واسه همین عزیز دلم می خوای بری برو نگران من نباش ولی تو رو خدا واسه رفتنت خوشبختی منو بهونه نکن ...................
شب تولدم بود، چشام به کوچه خشکید یادت نبود عزیزم، دل من اینو فهمید!!!!!
دیروز تولدم بود ، 20 سال از عمرم به پوچی گذشت سهم من از این 20 سال فقط یه سبد پر از تنهایی بود دیروز فقط یه نفر تولدمو یادش بود و بهم تبریک گفت ولی کاش اون یه نفر عزیزترین کسم بود خیلی دلم می خواست که اونم روز تولدمو یادش باشه اما به جای تبریک فقط بهم گفت راجع به جدایی فکر کردی ؟ خدایا خیلی دلم پره .......................
|
About![]()
خسته ام Archivesشهریور 1388تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 Links
جنگ ما بر سر عشق همین بود !
عاشقانه |